روز عاشورای سال ۸۸ حوالی پل کالج مردی با جلیقه سفید در حال تیراندازی
به سمت مردم است که بهزاد یزدان پناه به همراه تعدادی دیگر از مردم به سمت
وی می روند تا مانع او از تیراندازی به سمت مردم شوند که از سمت دیگری مورد
اصابت گلوله قرار می گیرد. گلوله به ستون فقرات وی اصابت می کند و بر روی
زمین می افتد که با کمک مردم به بیمارستان مدائن منتقل می شود. در
بیمارستان نیروهای امنیتی درصدد ربودن وی بودند که خانواده و پرسنل
بیمارستان مانع از این کار می شوند، با این حال در طول یک ماه در بیمارستان
تحت الحفظ بوده است. بر اثر اصابت گلوله و قطع نخاع می شود.
سال گذشته از بیمارستان پرفسور سمیعی برای معالجه به آلمان رفت که درمان
وی نتیجه ای نداشت. دو بار نیز در داخل ایران تحت عمل جراحی قرار گرفت که
باز هم بی نتیجه ماند.
در پی شکایتی که خانواده وی به مراجع قضایی داشتند، دادگاه اعلام کرده
زمانی شکایت را رسیدگی می کند که شکایت از ضارب را پس بگیرید و فقط برای
خسار ت مالی موضوع را دنبال کنید. که البته نه خسارت مالی پرداخت و نه ضارب
معرفی شد و شکایت این خانواده آسیب دیده پس از انتخابات ۸۸ از آن سال
تاکنون مورد رسیدگی قرار نگرفته است.
نام امید عزیزی طی دیداری که برخی از فعالان سیاسی با وی داشتند، رسانه
ای شد. امید عزیزی روز ۲۵ خرداد ۸۸ همزمان با راهپیمایی سکوت سبز که از
میدان امام حسین تا آزادی در جریان بود و بسیج آن را به خشونت کشید، مورد
اصابت گلوله قرار گرفت. امید که در خیابان آزادی در حال عبور بود، ابتدا بر
اثر ضربات باتوم به زمین می افتد و شدت ضربات در حدی بود که او در حال دست
و پا زدن بوده که ماموران برای اطمینان از مرگ او، تیرخلاص به او می زنند.
تیر از فک او وارد شده و در مهره شماره ۵ نخاع گیر می کند و منجر به قطع
نخاع شدن وی می شود. امید زنده می ماند؛ اما کارشناس با استعداد حوزه نفت و
گاز کشور از آن روز دیگر بر روی ویلچر روزگار می گذراند و امکان هر گونه
فعالیت و تحرکی از او سلب می شود. کارشناس سابق از روز ۲۵ خرداد ۸۸ دیگر
تنها می تواند سر و چشم و دهان خود را حرکت کند. این تاریخ می شود پایان
کار و تحصیل جوان برومندی که خرداد ماه امسال ۳۸ ساله شد.
پس از این حادثه خانوده امید زندگی و کار خود در شهر مشهد را رها کرده و
برای پرستاری پسرشان به تهران می آیند. پدر او دائما مشغول به پرستاری
امید است و برادرش هم در حالیکه سال آخر دانشگاه خود را می گذراند، ترک
تحصیل می کند. با وجود شکایت به مراجع قضایی تاکنون ضارب امید شناسایی نشده
است.
وحید ایرانی مقدم نیز از آسیب دیدگان روز ۲۵ خرداد سال ۸۸ است. روز
راهپیمایی سکوتی که حکومت آن را به خشونت کشید و اثرات آن برای بسیاری هم
چنان باقی است. از وحید تنها یک بار نامی در رسانه ها به میان آمده است. طی
مصاحبه ای که مادرسهراب اعرابی با کلمه داشت و با اشاره به فشارهایی که از
سوی حکومت بر آسیب دیدگان بعد از انتخابات سال ۸۸ وارد بوده و هست، از
شهدا و جانبازان سبزی که تحت همین فشارها و رعب و وحشت ها، هنوز نامی از
آنها به میان نیامده، سخن گفته بود. یکی از این نام ها وحید ایرانی مقدم
بود.
وحید ۲۱ ساله روزهای پس از انتخابات سال ۸۸ حوالی مدرس مورد اصابت گلوله
قرار می گیرد، گلوله ای که هنوز در بدن او باقی است و منجر به قطع نخاع وی
شده است.
وحید ایرانی مقدم که تا سال ۸۸ دانشجو و در حال تحصیل بود به دلیل
مشکلات ناشی از جراحت مجبور به ترک تحصیل می شود. او حالا ۲۵ ساله است و
مشکلات ناشی از خشونت همیشه همراه اوست.
از سال ۸۸ تا کنون خانواده وی با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند و
تمام وقت در حال پرستاری از او هستند. خانواده وحید نیز شکایت خود را به
دستگاه قضایی برده است اما پاسخی دریافت نکرده اند.
میرحسین موسوی و مهدی کروبی تبدیل به یکی از اصلی ترین مطالبه های مردم حاضر در میتینگ های انتخاباتی حسن روحانی و محمدرضا عارف شده اند.
مطالبه ای که وقتی برای اولین بار در جماران فریاد زده شد، ستاد روحانی با انتشار بیانیه ای اظهار آنرا محکوم کرد. ولی بعد از آن بیانیه هم این شعارها و مطالبات پایان نیافته است و حتی به همایش های عارف هم سرایت کرده.
عارف و روحانی اما در برخورد با این مطالبه آنچنان اعلام موضع خاصی تابحال نکرده اند. البته با وجود همین عدم اعلام موضع باز هم فشارهایی مثل تهدید به بررسی صلاحیت دوباره ،به حسن روحانی وارد شده است. شاید بتوان ناراضی بودن این دو کاندید انتخابات یازدهم را از حصر رهبران جنبش سبز قطعی دانست. اما ...
سوال اینجاست که آیا روحانی و عارف خطر پیگیری این مطالبه را به جان می خرند؟ یا نه؟
در ایامی که گذشت شخصیتها و گروههایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار
گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمیشد که اینجانب از همان ابتدا از
حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من
نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم
میرحسین: "باید زنجیره سبزی که
تمام اختلافات و تفاوت ها را از جنوب تا شمال شهر و کشور به هم پیوند می
داد و زیستن در کنار هم را به ما می آموخت فراموش کنیم"